پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
158
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
بههرحال اندكى نگذشت كه ارج اين راهنماييهاى الكبياديس و پيشبينيهايى كه كرده بود دانسته شد . زيرا به هنگامى كه آتنيان هرگز احتمال نمىدادند لوساندير ناگهان بر آنان تاخته ديوانهوار به جنگ برخاست كه تنها كونون « 1 » با هشت كشتى جان به در برده ديگران همگى نابود شدند و دويست كشتى به دست دشمن افتاد . نيز سه هزار تن مرد دستگير شد كه همه را بكشتند . پس از اندكى خود آتن به دست لوساندير افتاده همگى كشتيهايى كه در آنجا يافت به آتش سوزانيد و ديوارهاى دراز شهر را برانداخت . پس از اين پيشآمد الكبياديس از لاكيدومنيان كه در دريا و خشكى چيره شده بودند ترسيده خود را به بثونيا كشيد . پيش از خود گنجينه بزرگى به آنجا فرستاده مقدارى را هم همراه خود برد و بيشتر مال را در آن دژى كه استوار گردانيده بود بازگذاشت . ولى بسيارى از اين دارايى خود را در بثونيا از دست داد كه ثراكيان كه در آن نزديكى زندگى مىنمودند تاراج كردند . از اين جهت خواست از آنجا روانه نزد ارتخشتر گردد و يقين داشت كه پادشاه ايران ارزش كارهاى او را به ديده گرفته او را از ثميستوكليس كمتر نخواهد شمرد . بلكه عنوان پناهندگى اين بهتر و سرفرازانهتر از آن ثميستوكليس خواهد بود . زيرا ثميستوكليس پناهنده شده بود تا با همشهريان خود بجنگد ولى اين مىخواهد با دشمنانش بجنگد و چون مىپنداشت فارنابازوس « 2 » بهتر از ديگران حمايت خواهد نمود . اين بود كه روانه نزد او گرديد و ديرزمانى را در فروگيا نشيمن داشت كه به فارنابازوس احترام بسيار مىنهاد و او نيز هرگونه نوازش در حق اين به كار مىبرد . در اين ميان آتنيان كه جمهورى ايشان برافتاده نزديك بود آزادى را از دست بدهند . زيرا لوساندير سى تن بيدارگر بر ايشان به فرمانروايى برگمارده بود و در اين هنگام بدبختى و گرفتارى آنچه را كه پيش از آن درنمىيافتند اكنون دريافتند و خطاهاى گذشته خود را به ياد آوردند .
--> ( 1 ) . Conoun اين داستان كه پلوتارخ در اينجا بسيار كوتاه ساخته در جاى ديگرى نيز ياد آن به اختصار خواهد كرد و خود از حوادث بزرگ تاريخ يونان و ايران است ، زيرا همه اين فيروزيهاى اسپارت نتيجه دستگيرى ايران بود . ( 2 ) . گفتيم كه يكى از گماشتگان ايران در آسياى كوچك بود .